من دانشآموز سال نهمم و برای انتخاب رشته سردرگمم. دوست دارم بر اساس علاقهام تصمیم بگیرم اما آینده آنقدر نامعلومه که بیشتر نگران فردا هستم. در سنی که باید به رویاهایمان فکر کنیم ذهنمان درگیر گرانی، جنگ و غم جاویدنامهاست. انگار در جهنم گیر کردهایم.
از روستای کلوده پیام میدهم، خیلی زندگی کردن سخت شده است، هرکاری میکنم هزینه خورد و خوراک دربیاورم، باز وسط ماه کم میآورم.
ما ایرانیها انگار در «اسکویید گیم» داریم زندگی میکنیم، هر مرحله چند نفرمان میمیرند و بقیه میروند مرحله بعدی.
زندگی کردنمان شده شبیه کسی که از بالای کوه به دره سقوط کرده و طناب نجاتش را با دندان نگه داشته. اما معلوم نیست چقدر دیگر میتواند طاقت بیارود تا طناب را رها کند.
از ۱۸ و ۱۹ دی دیگر هیچچیز مثل قبل نیست. زندگی حس قبلش را ندارد و بدتر شده. انگار از زندگی خودمان برمان داشتند و گذاشتند در یک دنیای موازی. چه گناهی کردهایم که باید نوجوونیمان اینطور باشد؟
من دانشآموز سال نهم هستم و برای انتخاب رشته سردرگمم. دوست دارم بر اساس علاقهام تصمیم بگیرم اما آینده آنقدر نامعلوم است که بیشتر نگران فردا هستم. در سنی که باید به رویاهایمان فکر کنیم ذهنمان درگیر گرانی، جنگ و غم جاویدنامهاست. انگار در جهنم گیر کردهایم.
ما دهه هشتادیها نسلی هستیم که پیری را در اوج جوانی تجربه کردیم، من گیمر هستم و هدفم استریمر شدن بود. چندتا از وسایل مورد نیازم را تهیه کردم ولی روز به روز قیمتها بالاتر رفت و هدف من هم هر روز بیشتر از روز قبل دستنیافتنی شد.
از لرستان پیام میدهم؛ بهعنوان یک دانشآموز پایه یازدهمی، کلی آرزو داشتم ولی با این وضعیت، دیپلم هم نمیتوان گرفت. روزها و شبهایمان با استرس میگذرد.
من ۱۶ سالم است و الان باید به فکر شادی و بازی کردن باشم نه اینکه بروم سر کار یا به سیاست و قیمت طلا و دلار فکر کنم.
من ۱۷ ساله و کلاس یازدهم رشته کامپیوتر هستم. قرار بود امسال سر کار نروم و روی درس تمرکز کنم، اما متاسفانه با شرایط جنگی و اقتصادی مجبور شدم کار کنم و الان درسم روی هوا معلق مانده. چطور قرار است با این وضعیت، سال دیگر کنکور بدهم؟