روایت شما از زندگی در دوران پس از انقلاب ملی و جنگ - چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
از تهران پیام میدهم. تمام گرانیها یک طرف، اسنپ هم پدر ما رانندهها را درآورده. هرچی مینویسیم آقا کرایه پایین است، اصلاً کسی محل نمیگذارد، چون خودش کمیسیون ۲۰ درصدش را میگیرد، پس به فکر راننده نیست. من ممنونم از شما.
من برای تپش قلب دیماه به بیمارستان رفتم و برای درمان یک ورق قرص ۷۰۰ هزار تومان بود. دردش را نگه دارم بهتره تا درمان.
ما تو فریدونکنار، منطقه بندر، الان بالای ۸ روز هست که آب نداریم. اونوقت که میگفتن ترامپ میخواد زیرساخت رو بزنه، یک عده ناراحت بودن، الان کی زده که ما از داشتن آب تو شمال پرآب محرومیم.
پارسال رویه راکت میخریدم ۵ میلیون، امسال شده ۱۳.۵ میلیون تومان.
۶ ماه بعد از خرید مسکن مهر، هنوز سایت عمران باز نشده که من خونهام رو تحویل بگیرم. آواره با یه بچه ۴ ساله آواره شدم. تازه خونهای که نه گازش وصله، نه آسانسور و داخلش هم که هیچی نداره. میگن خودتون باید خرج کنید.
دیماه یه باکس دوغ آبعلی خریدم به قیمت ۲۵۰ هزار تومان، الان دونهای ۱۱۰ هزار تومان شده.
یادمه تا همین چند سال پیش کلی آلبالو و توتفرنگی میگرفتیم، مربا درست میکردیم و با میوههای تابستونی لواشک درست میکردیم. حالا زورمون به میوه هم نمیرسه.
از بلوچستان: بیماران خاص هموفیلی ۹ ماهه که داروی حیاتی فاکتور ۱۳ را که هر ماه باید تزریق کنند، دریافت نکردهاند و زندگی برای این بیماران و خانوادههایشان خیلی سخت و نگرانکننده شده است.
از تهران: ما که جوونیمون سوخت. صد رحمت به قبل از جنگ، همهچیز ۴ برابر شده. هیچ مسئولی هم پاسخگو نیست.