روایت شما از زندگی در دوران پس از انقلاب ملی و جنگ - چهارشنبه ۱۳ خرداد
یه قطره بینی و یه ورق قرص خریدم، قیمتش شد ۱۱۵ هزار تومان. خدا ازشون نگذره. الان چند روز دیگه سبدکالا میدن، با چندرغاز پولی چی میشه خرید؟ نمیدونم با ۴ میلیون برنج و روغن بخرم یا مرغ و گوشت چرخکرده یا مایبیبی؟
من ۱۷ سال پیش بازنشسته شدم، ولی در تمام این سالها باز هم از ۵ صبح تا ۸ شب کار کردم تا بتونم زندگیم رو تأمین کنم. با داشتن تحصیلات عالیه بازنشسته شدم و الان مسافرکشی میکنم. شرمنده زن و بچه و خصوصاً دختر دمبختم هستم، اما امیدم رو از دست ندادم.
یه کیک معمولی که قیمتش ۵۰ هزار تومان بود، شده ۲۰۰ هزار تومان. دیگه پشیمون شدم که بخوام یه چیزی بخرم. امیدوارم جمهوری اسلامی زود سقوط کنه.
یه آزمایش چکاپ دادم، پنج میلیون و ۴۰۰ هزار تومان شد. همین آزمایش رو سال ۴۰۳ دادم یک میلیون تومان.
چه پدرهایی که شرمنده زن و فرزندهاشون شدن، چه فرزندانی که حس کردن بار اضافی و سربار خانواده هستن، چه همسرانی که فقر باعث جداییشون شده. نابودیتون رو ببینم جمهوری اسلامی.
قیمت یه رم ۸ گیگ دیدیآر۵ کامپیوتر شده نزدیک ۵۰ میلیون تومان. دیگه یه رم هشت گیگ باید از رده خارج شه. اینا جوری گرونش کردن که کسی حتی نتونه اون رو بخره. دیگه ارتقا سیستم یا خرید کامپیوتر شده یه آرزو.
دکتر نمیشود بری چون پول ویزیت بالا ۶۰۰ هزار تومان شده. مجبور شدم مستقیم از داروخانه شربت و قرص بخرم.
از تهران: گرانی بیداد میکند. پارسال قبل از پایان سال برای سرویس تعویض روغن شامل روغن و ۴ عدد فیلتر برای ماشین جک اس۵، پنج میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه کردم، حالا بعد از گذشت سه ماه باید هشت میلیون و ۵۰۰ هزار تومان پرداخت کنم.
به مردم ایران، بنده یک جوان خیاط هستم. هفته پیش رفتم عمده نخ نسیه گرفتم، شده ۶.۹ میلیون تومان. گفت هفته بعد به نرخ همان روز حساب میکنم. رفتم هفته بعد شده ۸.۲ میلیون تومان. من الان باید یقه کی رو بگیرم.