چرا همه به نوجوونها میگن تو بچهای هنوز هیچی نمیفهمی؟ من ۱۵ ساله تو این جامعه زندگی میکنم، له شدن مامان بابامو میبینم، خیلی زود بزرگ و بالغ شدم. همه نوجوونای ایران همینن. زندگی روزمره نوجوونای کشورهای دیگه برای ما رویاست.
روغن رو دارن ثانیهبهثانیه گرون میکنن. نیملیتری که ۱۲۰ هزار تومن بود شده ۶۵۰ هزار تومن. سس مایونز که قیمتش ۱۷۵ هزار تومن بود شده ۴۸۰ هزار تومن. واسه تهیه یک روغن و سس چقدر باید کار کنیم؟ روزبهروز سفرهمون داره کوچکتر میشه.
قبلا در مراکز خرید، مردم برای اینکه پولشون به خرید لباس، لوازم خونه و. نمیرسید، میرفتن فودکورت و غذا میخوردن. الان صرفا طبقات رو جابهجا میشن و همون بخش غذا رو هم وسعشون نمیرسه.
گرونی و فقر بیداد میکنه، دیگه هیچ امیدی نداریم، میریم سوپری ده بار قیمتا رو نگاه میکنیم و آخرشم میذاریم سر جاش. نمیتونیم دارو بگیریم. درس و مدرسه رو ول کردیم، افتادیم دنبال کار. پول کتاب ندارم، موهامو فروختم، دیگه واقعا خسته شدیم، قیمتا ساعتی میرن بالا.
بچه من بیماری خاص داره، اما واقعا توان خرید داروهاش و ندارم دیگه، دارویی که با بیمه ۲ میلیون میگرفتم، الان با بیمه شده ۳۰ میلیون تومان.
من در شرکت تولیدکننده لباس در اندیمشک مشغول بودم که ابتدای هفته ۸۰ درصد نیروهایش را اخراج کرد. در حالیکه پروژههای کلان با دولت هم میبندد.
کارگر سایپا هستم. ساعت کاری ما نصف و اضافه کاریهامون حذف شده، در صورتی که مدیرها خودشون اضافه کار دارن و حقوقشون ۴۰۰ میلیون تومانه، کارگر بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان دستمزد میگیرد.
روغنموتور عوض میکردم ۳۵۰ هزار تومان، الان شده ۷۰۰ هزار تومان، دقیقا ۲ برابر.
از شهرکرد: واقعا خسته شدیم، دیگه نه میشه چیزی فروخت، نه میشه خرید، دو ماه دیگه به طور کامل ورشکست میشم، بیشترین فشار رو ما تولیدکنندهها داریم تحمل میکنیم، واقعا خیلی سخته.