روایت شما از بحران اقتصادی و زندگی در آتشبس- دوشنبه ۱۱ خرداد:
من فقط ۱۵ سالمه اما مثل باقی مردم مضطربم و ناراحتم. وضعیت روان جامعه خیلی نگران کنندهست. تو ایران بچه ۶ ساله کلاس اولی درک کاملی از تورم و گرونی داره. با همه این فشارها، باور دارم آزادی نزدیکه.
از اندیمشک: انقدر همه چی گرونه و دخل و خرج باهم نمیخونه که دیگه حتی نمیصرفه سر کار بری. نه راه پس داریم، نه راه پیش.
قیمت پیش خرید قبر در باغ رضوان اصفهان حداقل ۱۷ میلیون و حداکثر ۹۰ میلیون تومان است.
یک کیسه برنج ۳ میلیون و نیم شده، مرغ و گوشت که به آرزوها پیوسته. همهچی صد برابر گرانتر شده.
از پردیس: اینجا حاشیه شهر است، برهوت واقعی. اما خانه به قدری گران شده که جمعیت مهاجر که اکثرا از تهران آمدهاند توان پرداخت اجاره خانه ندارند.
میخوام به مردم بگم کم نیارین، مقاومت کنین، به کار و بارتون برسین، اعتراض خودتون رو به نحوه درستش انجام بدین، درست میشه همهچی. حتی توی این وضعیت دست از آرزوهاتون بر ندارین.
از زاهدان: هر روز چند ساعت برق رو قطع میکنن. روزها که کلا آب نداریم. اطراف بلوچستان هم فقر سنگینه. ما با این گرونی با این فشار جمهوری اسلامی اصلا نمیتونیم زندگی کنیم. آدمهای تصادفی رو میبینی که دارن گریه میکنن.
من در کارخانه کنسانتره آهن فولاد نطنز مشغول بودم و به علت ناتوانی مالی مالک کارخانه اخراج شدم. ۴ ماهه مطالباتم رو پرداخت نکردن. از طرفی در این اوضاع نه جنگ نه صلح، کار هم پیدا نمیشه و برای تامین مخارج خانه به مشکل خوردم.
روغن موتور ماشین عوض کردم شد ۳ میلیون و ۵۵۰ هزار تومان. یک خرید سوپرمارکتی شامل ۳ تا دوغ، یک مرغ و یک بستنی شد یک میلیون تومان.
یک کیلو زردآلو، یک کیلو گوجه سبز و یک کیلو هلو شد یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان. واقعا خجالت کشیدم. همهشان با هم ۴۰ دانه هم نشده بودند.
دیگه باشگاه رفتن و سالم زندگی کردن هم آرزو شده، شهریه روزانه عادیترین باشگاه به ۱۲۰ هزار تومان رسیده و ماهانه به ۲ میلیون تومان.
به خاطر خبرهای کمبود دارو رفتم داروخانه تا برای ۳ ماه آینده دارو تهیه کنم، ۴ قلم دارو برای ۳ ماه قیمتش شد حدودا ۶ میلیون تومان.
۲ ورق کپسول اوسلتامیویر و ۲ ورق ژلوفن شده ۷۰۰ هزار تومان. مهندس عمران هستم، بعد از جنگ بیکار شدم و الان بهعنوان پیک موتوری کار میکنم. در این گرما روزی نهایت ۹۰۰ هزار تومان درآمد دارم.