حماسه پیرمرد بیرجندی در طوفان؛ این پرچم زمین نمیافتد
در میان طوفان ۱۰۸ کیلومتری بیرجند، پیرمردی با دستان پینهبسته و قامتی استوار، پرچم ایران را محکم در دست گرفت تا تصویر ماندگاری از عشق و ایستادگی بر جا بماند.
آسمان روشن بود. باد آرامی میوزید. خوشید هم به آخرین روزهای اردیبهشت ماه، چاشنی گرمابشخی داده بود. در میدان مادر، پیرمردی ایستاده بود با محاسنی سپید که همچون برف نشسته بر قلههای سالخوردگیاش میدرخشید.
در دستان چینخورده و پینهبستهاش، پرچمی بلند از ایران برافراشته بود. پرچمی که همچون نشانی از غرور، هویت و خاطره، در هوای میدان به رقص درآمده بود. هر موجی که باد بر پارچه سهرنگ میانداخت، انگار قلبی در سینه شهر میتپید.
نگاه هر رهگذر، چه آنکه با شتاب با خودرو میگذشت و چه آنکه آرام از کنار پیادهرو عبور میکرد، لحظهای بر آن پیرمرد میماند و در همان دم کوتاه، چیزی در دلشان بیدار میشد.
او در سکوت میدان ایستاده بود، اما حضورش بلندتر از هر فریادی شنیده میشد. حضوری که از ایمان، عشق، و دلبستگی به وطن ساخته شده بود.