روایت شما از بحران اقتصادی و زندگی در آتشبس- جمعه ۸ خرداد:
از کاشان: واقعا وضعیت افتضاحه، اصلا نمیشه زندگی کرد، مدام منتظر یک اتفاقیم که این وضعیت تموم شه؛ داره بهترین سالهای عمرمون اینجوری میگذره، خیلی سخته.
هنوز که هنوزه واسه جاویدنامان اشک میریزیم. وقتی خودم رو جای خانوادههای این عزیزان میذارم قلبم به درد میاد. نباید این خونها پایمال بشه.
از لار پیام میدم، زندگی خیلی سخت شده، حقوقهای کارمندها رو سر ماه نمیدن و همه چیز بیش از اندازه گرون شده.
چرا ما دهه نودیها باید در گرانی و آرزو به دل ماندن زندگی کنیم؟
از اول هم قرار نبود که آمریکا و اسرائیل رژیم رو برای ما تغییر بدن. این کار خودمونه. بازم هم دستشون درد نکنه. کی ما میتونستیم این همه مهره کلیدی رو از سر راه انقلابمون برداریم. نیمهی پر لیوان رو ببینید. کسی برای حکومت نمونده جز سروصدای چند ارزشی.
گفتن جریمه اقساط رو میبخشیم ولی الان دارن با چند برابر سود دیرکرد اقساط میگیرن.
برای یک شانه تخممرغ باید یک روز کار کنی.
خریدهای عادی ماهانه هر دفعه گرانتر از قبل میشه، نمیدونم دیگه تا کی میشه ادامه داد، اعتراض کنی میکشنت، سکوت کنی هم کمکم دیگه هیچی برای خوردن نداری.
من یک تئاتریام. شرایط بچههای تئاتر خوب نیست. خیلیها خرج بچه و اجاره خانه دارن. تا هر اتفاقی افتاد کرکره تئاتر رو کشیدن پایین. تنها شغلی هستیم در ایران که اتفاقا اصلا شغل محسوب نمیشیم. اگر کار نکنم هیچکس نمیاد بگه کجایی. ۴۷ ساله که دیواری کوتاهتر از ما نیست.