روایت شما از زندگی در دوران پس از انقلاب ملی و جنگ - جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵
من دبیر هستم، بعد از سی سال خدمت در آموزشوپرورش بازنشسته شدم. پاداش پایان کارم ۶۵۰ میلیون بود، آن هم در چند قسط. رفتم یک کولر ایستاده قیمت کردم ۴۵۰ میلیون. حالا شما ملاحظه بفرمایید بدبختترین قشر در این جامعه معلم بیچاره است.
پیامم با آنهایی است که هر شب میآیند توی خیابان، شماها انگار داخل این کشور زندگی نمیکنید یا اینکه به جایی وصل هستید. مگر میشود آدم اینقدر کور باشد و چشمش را روی این همه خون جاویدنامهایمان ببندد.
در کشوری که «صنعت» ندارد، بخش کشاورزی هم با افزایش قیمت کودهای شیمیایی تا ۷۰۰ درصد، در حال نابودی است. کود سوپرفسفات یک میلیونی شده ۷ میلیون. دامدار و کشاورز در حال ضرر هستند. بماند که مردم باید گرانی این محصول ضروری را تحمل کنند.
از شهر کرمانشاه پیام میفرستم. از سال نو تا الان که ۸ خرداد ماه است، مدام گرد و خاک و هوای ناسالم را تجربه میکنیم. داریم خفه میشویم. همهی تعطیلات را مجبوریم خانه بگذرانیم.
وضعیت اقتصادی داغونه. قیمتها لحظهای بالا میروند. یک وعده ناهار برای یک نفر شده نیم میلیون.
چند شب صدای پدافند و تیر در مسجدسلیمان میآید، حدود ساعت ۲ یا ۳ شب.
من یک کافینتدار هستم در فردیس کرج. کاسبی ما از زمان جنگ تا الان هنوز خراب است و اینترنت با اینکه باز شده، هنوز مختل است. همان اندک مشتری هم که میآید، با این نت باز نمیشود که کارش را انجام بدهیم، حتی سایتهای داخلی.
شش تا سوسیس گرفتم، شد یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان.
وقتی به آرامستانهای خوزستان، اهواز، آبادان، خرمشهر و ماهشهر میرویم، جوانانی از ۱۴ تا ۳۰ سال دفن شدهاند که علت فوتشان سرطان و تصادف است. مگر میشود از ۲۸ دیماه تا ۲۵ دیماه این همه جوان خوزستانی به علت سرطان فوت شده باشند؟ مردم همه آگاهند که چه خبر بوده.