شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری مهرخبرگزاری مهررسانه۱۴۰۵/۰۳/۰۲·۱۰:۱۰·۱۴۰۵/۰۳/۰۲
روایت هنری، پل آینده
چند خطی در تفاوت گزارش، تبلیغ و روایت

مهدی دادمان رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی ایران:
برای ماندگاری ایستادگی امروز ایران در حافظه آینده این ملت، باید از سطح خبر عبور کرد و به تولید روایت رسید. روایت فقط «بیان واقعیت» نیست؛ فناوری برساخت حقیقت در ذهن و قلب مخاطب است. باید میان سه گونه مواجهه با واقعیت تفاوت قائل شد: گزارش، تبلیغ و روایت هنری. هر سه در ظاهر از واقعیت سخن می‌گویند، اما کارکرد یکسانی ندارند.

گزارش خبر می‌دهد و اطلاعات منتقل می‌کند. تبلیغ، تصویر و احساس و جهت‌گیری می‌سازد. اما روایت هنری، تجربه زیسته می‌آفریند و از دل تجربه، هویت شکل می‌دهد. جامعه‌ای که فقط در معرض گزارش باشد، در سطح دانستن باقی می‌ماند؛ اما جامعه‌ای که قصه دریافت کند، وارد ساحت تجربه و زیستن می‌شود. تجربه‌ای که در جان جامعه می‌نشیند و هویت می‌سازد، نه صرفاً خبر.

بسیاری از گزارش‌های مهم سیاسی و تاریخی، با وجود دقت و اهمیت، در حافظۀ عمومی ماندگار نمی‌شوند. اما یک رمان، یک فیلم، یک قطعه موسیقی، یک تصویر ماندگار یا یک روایت درست، می‌تواند سال‌ها بعد همچنان در ذهن و زبان یک ملت زنده بماند. رسانه اگرچه سریع، بُرنده و لحظه‌ساز است، اما بیشتر در سطح زمان حال عمل می‌کند. هنر شاید آرام‌تر حرکت کند، اما عمیق‌تر نفوذ می‌کند. یکی لحظه می‌سازد و دیگری تاریخ.

اهمیت روایت هنری این است که در عین ظرافت و نکته‌سنجی، از جزئیات خشک واقعیت عبور می‌کند و به کُنه حقیقت می‌رسد. این عبور، تحریف واقعیت نیست؛ بلکه رهایی از بند جزئیات پراکنده برای رسیدن به حقیقتی اثرگذارتر و انسانی‌تر است. ادبیات گاهی جابه‌جا، حذف یا ترکیب می‌کند، اما اگر راوی حقیقت باشد، دروغ نمی‌گوید؛ بلکه حقیقت را به زبان تجربه نزدیک می‌کند و آن را در ذهن و جان مخاطب قابل لمس می‌سازد.

در مقابل، روایت تبلیغی یا رسانه‌ای، اغلب تصویری کوتاه‌عمر و مصرفی تولید می‌کند؛ تصویری که برای یک موج، پویش یا مصرف سریع ساخته می‌شود، نه برای حافظۀ تاریخی. چنین تصویری ممکن است هیجان بیافریند، واکنش برانگیزد و در لحظه اثر بگذارد، اما الزاما ماندگار نمی‌شود. خطر آن‌جاست که لحظه‌های بزرگ یک ملت، به مواد مصرفی تبلیغات روزمره تقلیل پیدا کند و پیش از تبدیل شدن به حافظۀ ملی، در چرخۀ مصرف رسانه‌ای فرسوده شود.

به همین دلیل آمارها و بیانیه‌ها ملت‌ها را حرکت نمی‌دهند؛ بلکه مردم با روایت‌هایی حرکت می‌کنند که در آینۀ آن خود را شناخته و در لحظه‌های دشوار به آن بازگشته‌اند. هرجا روایت هنری جدی گرفته شده، حافظۀ جمعی نیز عمیق‌تر، زنده‌تر و پایدارتر شده است.

مسئله این نیست که جامعه روایت دارد یا نه؛ هیچ جامعه‌ای بدون روایت نمی‌ماند. مسئله این است که چه نوع روایتی بر ذهن جامعه حاکم می‌شود: روایت زنده، صادق و هنری یا روایت مصرفی، شعاری و کوتاه‌عمر. تفاوت این دو، تفاوت میان هیجان زودگذر و حافظۀ ماندگار است؛ میان تصویری که مصرف می‌شود و قصه‌ای که در جان یک ملت باقی می‌ماند.