کارگر شرکت کروز هستم از تهران. اینجا ماهی چند میلیون بابت غذا از حقوقمون کم میکنن، اما فقط برنج خالی میدن بخوریم و گاهی وقتها تخممرغ آبپز. آب معدنی، نوشابه و تنقلات کنار غذا رو کلاً حذف کردن. امروز (۱ خرداد) یک دونه مرغ بستهای خریدم؛ چهار تا سینه مرغ شد یک میلیون و ۳۶۰ هزار تومان. آخه چجوری دیگه میشه زندگی کرد؟ از کمالشهر کرج پیام میدم، خواستم بگم زندگی تو ایران اونقدری به ما بدهکاره که با پولش میشه سهتا زندگی دیگه خرید. حقوقها کفاف برطرف کردن نیازهای اولیه رو به زور میده. هر روز داره سفره مردم کوچیکتر میشه، هر روز از دلخوشیهای کوچیک و از خریدهای روزمره مردم کم میشه. خدایا ما چه گناهی کردیم که باید تاوان نسل ۵۷ رو بدیم؟ ما جوونایی که اول راه زندگی بودیم، حالا زیر سایه جنگ، خفقان، فقر و ترس له میشیم. چرا ظالمها آسوده حکومت میکنن و مردمی که فقط زندگی میخواستن، هر روز بیشتر تو تاریکی و ناامیدی فرو میرن؟ کارخانه لاستیک بارز کرمان بهخاطر نداشتن مواد اولیه داره تعدیل نیرو میکنه و شیفتهاش رو یکسوم کرده. از کرمان، من یک دانشآموز کلاس هشتم هستم. الان معلوم نیست امتحانات حضوریه یا نه؛ از یک طرف میگن حضوریه، از یک طرف میگن نیست. بعد از ۳ ماه درس نخوندن چطوری امتحان بدم؟ علی هستم از شاندیز مشهد. اینجا هم مثل بقیه کشور همهچی گرون شده و نمیشه خرید کرد. اینا فقط سر و صدا میکنن، آب هم جیرهبندی شده. از اهواز پیام میدم. اینجا یعنی کل ایران اوضاع اصلاً خوب نیست. مردم به معیشت و زندگی روزمره خودشون نمیرسن. عمو ترامپ لطفاً کارو تموم کن، مذاکره نمیخوایم دیگه، ما طاقت نداریم. از گلهدار استان فارس پیام میدم. میخوان مجسمه خمینی رو که مردم قبلاً آتیشش زده بودن بازسازی کنن. ما دوباره خرابش میکنیم.