روایتی مردمنگارانه از زندگی روزمره در کافهها؛ سه نسل و یک عصر معمولی با چاشنی آتشبس!
کافه در شهر امروز بیش از آنکه، آنطور طراحی شده تجربه شود، در مصرف روزمره آدمها معنا پیدا میکند؛ جایی میان توقفهای کوتاه، گفتوگوهای گذرا و ادامه دادن زندگی در دل روزهای نامطمئن.
مردم، مکانها را همیشه آنگونه که طراحی شدهاند تجربه نمیکنند. هرکس، بخشی از جهان شخصی خود را با خود به داخل میآورد و فضا را از خلال اضطرابها، خستگیها، خاطرهها و نیازهای خودش بازتعریف میکند.
حیات واقعی کافه، بیشتر از هر چیز به آدمهایی وابسته است که واردش میشوند؛ آدمهایی که اغلب، چیزی پیچیدهتر از چند دقیقه آرامش، گفتوگو یا فاصله گرفتن از خستگی روز نمیخواهند.