دو سال پس از سقوط بالگرد رئیسی، جمهوری اسلامی دیگر پناهگاه امنی ندارد
دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستانهای آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییسجمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقهای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت میکند.
بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هرگونه خرابکاری را رد کرد.
سقوطی که به استعاره تبدیل شد
تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقامهای حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش میکرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.
مرگ رئیسی، بیش از آنکه یک معمای امنیتی باشد، به استعارهای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمیکرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنهای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکههای منطقهای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهرهای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیشبینی. فردی که از او بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی جانشینی خامنهای یاد میشد.
او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آیندهای بود که هرگز نرسید.
در اردیبهشت ۱۴۰۳ اینطور به نظر میرسید که حکومت هنوز طرح جانشینی، سپر منطقهای و صبر لازم را برای فرسوده کردن دشمنانش در اختیار دارد. اما دو سال بعد، تقریبا همه ستونهایی که تهران را دستنیافتنی نشان میدادند، یا آسیب دیدهاند یا فرو ریختهاند.
از «عمق راهبردی» تا نقشه هدف
شمارش معکوس عملا از زمان حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد.
آن حمله، شبکه منطقهای جمهوری اسلامی را وارد جنگ کرد: حزبالله لبنان، شبهنظامیان عراق و سوریه و حوثیهای یمن.
این شبکه سالها «عمق راهبردی» تهران نامیده میشد اما پس از هفتم اکتبر، همان عمق راهبردی به نقشه اهداف تبدیل شد.
فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی و اسرائیل از جنگ سایهها وارد رویارویی مستقیم شدند و یک ماه بعد، بالگرد رئیسی در مه سقوط کرد.
جمهوری اسلامی با مراسم عزاداری رسمی، تابوتها، پرچمهای سیاه و حضور فرماندهان و روحانیون، تلاش کرد پیام «تداوم» را منتقل کند، اما از آن پس، مراسم تشییع جنازه در جمهوری اسلامی معنای دیگری پیدا کرد و نه نمایش ثبات، که نشانه از دست رفتن افراد، شبکهها و جغرافیایی شد که حکومت را محافظت میکردند.
مرگ رئیسی انتخابات زودهنگام را بهدنبال داشت و مسعود پزشکیان، با لحنی اصلاحطلبانه، پس از انتخاباتی با مشارکت پایین، رییسجمهور شد.
جمهوری اسلامی چهرهای نرمتر پیدا کرد، اما مرکز قدرت تغییر نکرد.
تهران دیگر پناهگاه نبود
خیلی زود، نخستین تحقیر بزرگ دوران پسارئیسی نیز رخ داد.
اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس، برای مراسم تحلیف پزشکیان به تهران رفت و ساعاتی بعد در پایتخت ایران کشته شد
www.iranintl.comاین فقط گرفتن جان یک مقام حماس نبود، بلکه پیامی بود مبنی بر اینکه حتی پایتخت حامیان «محور مقاومت» نیز دیگر پناهگاهی امن نیست.
مدتی بعد، انفجار پیجرها و بیسیمهای حزبالله
www.iranintl.com در لبنان و سوریه، ساختار ارتباطی این گروه را علیه خودش تبدیل به سلاح کرد
www.iranintl.com و چند روز بعد حسن نصرالله، دبیرکل وقت حزبالله، در بیروت کشته شد
www.iranintl.comجنبشی که بر پنهانکاری و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود، هم از درون نفوذپذیر شد و هم از بیرون هدف قرار گرفت.
پس از آن، یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نیز کشته شد. حماس باقی ماند، حزبالله باقی ماند و شعارها همچنان ادامه یافت، اما محور جمهوری اسلامی، رهبران، مسیرها، قلمرو و اعتمادبهنفس خود را از دست داد.
سقوط اسد و انتقال جنگ به داخل ایران
شکاف عمیقتر با سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ایجاد شد.
این فقط سقوط یک متحد جمهوری اسلامی نبود، بلکه جغرافیای قدرت ایران را هدف قرار داد؛ یعنی مسیر ارتباط با حزبالله، دسترسی به مدیترانه و ایده دوران قاسم سلیمانی مبنی بر تبدیل دولتهای ضعیف به عمق راهبردی ایران.
سرانجام خرداد ۱۴۰۴، جنگ به داخل ایران رسید.
اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مراکز هستهای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و سپس آمریکا به مستحکمترین بخشهای برنامه هستهای حکومت ایران حمله کرد.
سالها، ابهام هستهای سپر دفاعی تهران بود، اما در سال ۱۴۰۴ همان سپر به میدان جنگ تبدیل شد.
جمهوری اسلامی همچنان توانست سرکوب، زندان و ایجاد رعب را ادامه دهد، اما دیگر قادر نبوده است بخش بزرگی از جامعه را متقاعد کند که آیندهای در پیش دارد.
جزئیات بیشتر را در وبسایت ایران اینترنشنال
www.iranintl.com بخوانید