میان رفتوآمد آدمها در کافه سکوت متفاوتی جریان دارد؛ سکوتی که از خستگی، فکرهای نیمهتمام و تلاش آدمها برای دوام آوردن در زندگی شهری خبر میدهد.
کافهنشینی در سالهای اخیر به بخشی از زیست روزمره شهری تبدیل شده است؛ عادتی تکرارشونده که در زندگی مردم جا افتاده. آدمها قرار میگذارند، کار میکنند، منتظر میمانند، گفتگو میکنند یا فقط مینشینند و زمان را از سر میگذرانند.
شاید بخش مهمی از تجربه کافهنشینی دقیقاً در تعلیق شکل میگیرد؛ جایی میان ماندن و رفتن، میان تنهایی و حضور جمعی. آدمها در کافه لزوماً به دنبال تجربهای عمیق یا اتفاقی بزرگ نیستند. گاهی فقط میخواهند چند دقیقه از فشار زمان فاصله بگیرند؛ چند دقیقهای که در آن مجبور نباشند کاری را به پایان برسانند، پاسخی بدهند یا نقشی را اجرا کنند.