«سجاد صفارهرندی» عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی در برنامه بعثت مردم و ساخت آینده: حقیقت هر انسان، هر جامعه و هر مجموعه، الزاماً آن چیزی نیست که در وضعیت عادی و روزمره دیده میشود؛ بلکه گاهی حقیقت، در لحظههای استثنایی و موقعیتهای ویژه آشکار میشود.
مثلاً اگر همین حالا به من بگویند با این وضعیت جسمی، دیسک کمر، اضافهوزن و تنگی نفس بدو تا چهارراه کالج، بعید میدانم حتی تا پلیتکنیک هم برسم. اما در موقعیتی که خطر واقعی وجود داشته باشد، ممکن است همان آدم تا میدان انقلاب هم بدود. این یعنی فراروی از وضعیت معمولی؛ عبور از تصویری که ما حتی خودمان از خودمان داریم.
در چنین لحظههایی، کیفیتها و ظرفیتهایی از انسان ظاهر میشود که در وضعیت عادی یا پنهان است یا حتی وجودش محل تردید است. اینجا یک پرسش مهم شکل میگیرد: «منِ واقعی» کدام است؟ آن کسی که در لحظههای خاص و بعثتگونه ظهور میکند، یا آن کسی که در زندگی روزمره حضور دارد؟
بهگمان من، شاید بهتر باشد بهجای درگیر شدن با این پرسش، درباره این فکر کنیم که چگونه میتوان از آن لحظههای ویژه، چیزی ماندگار به دست آورد؛ چگونه میشود از آن تجربههای استثنایی، سرمایهای جمعی، مدنی و اجتماعی ساخت که حتی پس از بازگشت به زندگی عادی نیز باقی بماند و برای جامعه کارگشا باشد.
اما این «بعثت» از کجا میآید؟ دوستان بهدرستی اشاره کردند که نقطه مرکزی و کلیدی آن، مسئله شهادت و خون است. البته این موضوع صرفاً احساسی و عاطفی نیست؛ ماجرا فقط برانگیختگی هیجانی، دلسوزی یا ترحم نیست. شهادت و خون، ریشهای عمیق در فرهنگ، تاریخ و کهنالگوی تشیع و ایران دارد. در سنت ایرانی و شیعی، «خون» همواره یک مسئله بنیادی بوده؛ عنصری که میتواند جامعه را از وضعیت عادی بیرون بکشد و کیفیتی تازه از انسان و اجتماع را آشکار کند.