شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری تسنیمخبرگزاری تسنیمعادیاولین گزارشرسانه۱۴۰۵/۰۲/۲۳·۱۹:۵۱·۱۴۰۵/۰۲/۲۳
تنگه هرمز از برجام مهم‌تر شد

مردم دوباره احساس کردند ایران هنوز برگ‌های قدرت دارد

«مصطفی غفاری» عضو هیئت علمی امام صادق(ع) در برنامه بعثت مردم و ساخت آینده:
به نظر من مهم‌ترین استعاره‌ای که این روزها در ذهن مردم شکل گرفته، «تنگه» است؛ تنگه هرمز. این مفهوم بسیار مهم شده، چون مردم احساس می‌کنند ایران یک برگ جدید قدرت را روی میز گذاشته است.

دشمن حمله می‌کند تا برگ‌های قدرت ایران را از دستش بگیرد، اما هم‌زمان ایران برگ‌های تازه‌ای رو می‌کند. به گمان من، بخشی از خشم و عصبانیت ترامپ و ادبیات تند او دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود. وقتی طرف مقابل تصور می‌کند آمده تا ابزار قدرت تو را بگیرد، اما ناگهان می‌بیند تو امکانات و ظرفیت‌های تازه‌ای را وارد بازی کرده‌ای، طبیعی است که واکنش عصبی نشان دهد.

بعد هم تلاش می‌کنند با ادبیات پراگماتیک و محاسبه‌گرایانه ماجرا را جمع کنند و بگویند مسیر دیگری مؤثرتر است؛ اما واقعیت این است که در افکار عمومی، این حس شکل گرفته که «سیاست هنوز کار می‌کند» و ایران همچنان ابزار اثرگذاری دارد.

به نظر من، تنگه هرمز حتی بیش از برجام می‌تواند برای جامعه «معناساز» باشد؛ نه فقط برای قدرت دولت، بلکه برای مفهوم «قدرت ملی». مردم احساس می‌کنند این یک دارایی ملی است که باید از آن حفاظت کرد.

در بحران‌ها و تهدیدهای قبلی، کمتر پیش می‌آمد که جامعه تا این اندازه از موضع رسمی کشور حمایت کند. در این فضا حتی مسئله تهدید و احتمال شهادت رهبر انقلاب هم در شکل‌گیری این حس مؤثر بود. مردم معادلات قدرت را می‌فهمند؛ گاهی حتی بهتر از سیاستمداران. آن‌ها احساس می‌کنند ایران هنوز در موقعیت افول کامل قرار نگرفته و همچنان ابزارها و ظرفیت‌های جدیدی برای اثرگذاری دارد.

این حس، افق آینده را باز می‌کند و تا حدی احساس «بی‌آیندگی» را کاهش می‌دهد. مردم وقتی می‌بینند هنوز امکان کنش و قدرت وجود دارد، امیدشان بیشتر می‌شود.

اما در کنار این دستاورد مثبت، یک خطر جدی هم وجود دارد؛ خطری که متأسفانه بارها تجربه‌اش کرده‌ایم: اینکه موفقیت‌ها و فرصت‌های ملی را خیلی زود از دست بدهیم.

الان مسئله «وحدت» بسیار تعیین‌کننده است. اگر بخواهیم مهم‌ترین ضلع این جنگ را نام ببریم، به نظر من «خیابان» است. خیابان فقط محل واکنش نبود؛ خودش به صحنه اصلی جنگ تبدیل شد. هم ما این را می‌دانیم و هم دشمن می‌داند.

اگر خیابان دچار شکاف و تنازع شود، بسیاری از اضلاع دیگر قدرت هم تضعیف می‌شوند؛ هم قدرت بازدارندگی و آفندی کشور آسیب می‌بیند و هم دیپلماسی دچار رخوت و فرسایش می‌شود. به زبان ساده، اگر خیابان خلوت یا دچار دوپارگی شود، سرمایه اجتماعی کشور ضربه می‌خورد.

در عین حال، این وضعیت یک فرصت مهم هم ایجاد کرده: فرصت «مفاهمه ملی».

من شواهدی برای این مسئله می‌بینم، هرچند هنوز نمی‌توان درباره آن با قطعیت علمی حرف زد، چون پیمایش‌های گسترده و انباشته کافی وجود ندارد. اما از خلال مشاهدات اجتماعی می‌شود این فرصت را احساس کرد.