۴۵ هزار تومان و یک «پرچم»؛ چرا این اتفاق تکانم داد؟
«حمیدرضا جلاییپور» در برنامه بعثت مردم و ساخت آینده: دو نوع حرکت جمعی وجود دارد. یک حرکت جمعیِ صرف که بیشتر حالتِ گذرا دارد و یک جنبش. وقتی از «حرکت جمعی ۴۰ روزه» حرف میزنید، واقعاً باید پرسید: این فقط یک جمع شدنِ پراکنده بود یا دستکم بخشی از مردم معطوف به یک هدف روشن وارد شدند؟
اگر هدف را در نظر بگیریم، درمییابیم که معطوف به «ایران» و در چهارچوبی امنیتمحور بوده یعنی با یک منطق مشخص. نکته مهم دیگر این است که خشونتپرهیز بوده و پشتوانه اجتماعی داشته؛ یعنی فقط چند نفر درگیر نبودند، بلکه افرادی از جامعه همراهی میکردند.
من حادثهای را تعریف میکنم که هنوز هم تحت تأثیرش هستم؛ بیرون از گسترۀ درگیریها، توسعه را یک امر نرم و کیفی میدانند. یک روز در خیابان، یک موتور سوار را دیدم؛ مردی حدوداً ۵۰ ساله، سوار بر موتور. چادرِ آن خانم آنقدر شسته و از فشار زمان رنگ باخته بود که مشکیاش کمکم سفید و لکهلکه شده بود. این را میبینید و میفهمید این حضور «نمایشی» نبود.
قبلتر هم زیاد به بعضی جاها رفته بودم. از حضور در میادین مختلف جایی که آدمها معمولاً فقط «خبر» میگیرند تا مناطقی مثل تجریش و اطراف. آنجا آدم میدید که چطور یکسریها هزینه میپردازند، سختی را تحمل میکنند و از خودشان میگذارند.
یک نمونه دیگر: هزینهها واقعاً سنگین بود. من یادم هست یک روز حدود ۴۵ هزار تومان دستمزد یا مبلغی دیدم. اگر جای آن آدم بودم، شاید طبیعی بود که بگویم «صرفاً برای این پول به میدان نمیروم». اما نگاه کنید: آن فرد با همان حال و هوا نه با شعار، نه برای دردسر، بلکه برای همان هدف مشخص حضور داشت.
پس سؤال اصلی این است: آیا این صرفاً یک حادثه بود یا «جنبش»؟ به نظرم این اتفاق، جنبشی بود؛ یعنی یک حرکت جمعیِ معطوف به هدف، با خشونتپرهیزی و با پشتوانهای از مردم.