روایت مادرانه ناهید خانم از دفاع مقدس؛ میدان را خالی نمیکنیم
پرچم بزرگ سه تکهای در دست داشت، آنقدر بزرگ که حاجخانم را در کنار پرچم اصلاً نمیشد دید. از دور سلامی کرد و گرم به جمع کوچک ما پیوست. با آن چهره خسته اما مصمم، حس کردم سالهاست همدیگر را میشناسیم و حالا بعد از مدت ها به دیدارمان آمده است.
هنوز کنار ما ننشسته بود که بدون مقدمه گفت: من در پویش جانفدا ثبتنام کردهام. تو رو خدا اگر برای کمک به جایی رفتید، من را هم با خودتان ببرید. هر کاری که باشد و از دستم بربیاید، میکنم. فقط بیخبرم نگذارید.
مچبند سفیدی دور دست راستش بسته بود که با خط قرمز رویش نوشته شده بود: «جانم فدای ایران». همان پرچم بزرگ، آن مچبند سفید و یک کفن سفید رنگ، تمام چیزهایی بود که این مادر در تمام تجمعاتی که شرکت کرده، همراه خود آورده است. ناهید قبلهنما، حدوداً ۷۰ ساله، اهل فومن. وقتی پای صحبتش نشستم، فهمیدم سن برای او فقط یک عدد است؛ عددی که طول زندگی پر فراز و نشیبش را نشان میدهد.