روایت شما از زندگی در آتشبس- دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
مسجدها رو پادگان کردن و از سروصدای زیاد هر شبشون تا دیر وقت ما شب تا صبح خواب نداریم، واقعا به فکر هیچکس نیستن. بسیجیها و حامیان رژیم با پرچمهاشون رژههای موتوری میرن و بچههای کوچیک که اسلحه دستشونه در فلکهها و میادین میمونن. از ساعت پنج عصر شروع میکنن به روشن کردن باندهاشون و اذیت کردن، تا یک نیمهشب ادامه داره.
از رامهرمز: یکی از زبانکدهها رو به خاطر اینکه تو شش روز مرگ خامنهای تعطیل نشد کلا پلمپ کردن، تابلوهاشو پایین آوردن و نوشتههاشو پاک کردن. زبانکده ایرانمهر به کل تعطیل شده.
خطاب به جمهوری اسلامی: ما داریم توی فقر و بیکاری و اعدام و بیاینترنتی و گرونی دستوپا میزنیم که فقط بتونیم زنده بمونیم. فعلا هیچ هدف دیگهای نداریم.
از تهران: میفرمایند باید به اپلیکیشنهای داخلی عادت کنید، آخه اینترنت داخلی هم کار نمیکنه.
از مشهد: زنهای حکومتی و حامی جمهوری اسلامی به زنهای بدون حجاب اجباری تذکر میدن و لفظی درگیر میشن.
از تهران: مردم ایران از دست ترامپ عصبانی هستند. وقتی با مردم صحبت میکنم، خیلیها از نافرجامی ترورها و نتیجه جنگ افسرده و عصبی هستن. نمیخواهیم حتی یک جوان دیگر اعدام شود.
از مهرشهر کرج خطاب به جمهوری اسلامی: ابرقدرت خاورمیانه و کل دنیا و منظومه شمسی! اینترنت ما رو وصل کن. آخه چطوری انرژی هستهای حق مسلم ماست اما اینترنت نه؟
از شیراز: ماهایی که تو مسیر مهاجرت بودیم، سفارتها بسته شد و به بنبست خوردیم. زندگیمون قفل شده و کاری از دستمون برنمیاد.
از تهرانپارس: حقوقها کم شده، اوضاع بیثباته و هر روز حرفهای ضدونقیض میشنویم. تجمعهای شبانه حامیان رژیم آسایش مردم رو گرفته.
واقعا نمیدونم تا کی این وضعیت ادامه داره. از آغاز آتشبس تعدیل نیرو و گرانی شدید داریم. تمام زندگیمون بههم ریخته.