ما نمیگیم مرفه زندگی کنیم، میگیم کار میکنیم و زحمت میکشیم، حداقل نتیجه زحمتهامون رو بگیریم، نه اینکه تو حسرت بدیهیترین چیزها باشیم.
در مشهد رستوران دارم. سالهاست درگیر تورم هستیم، اما در ۴ ماه اخیر کاری با صنف رستوراندار کردن که روزانه حداقل ۱۰ تا ۲۰ رستوراندار کسبوکارشون رو جمع میکنن. ما در این شرایط حتی توان خرید ظروف یکبار مصرف رو هم نداریم، قیمتها از هفته پیش ۳ برابر شده.
پرداخت وام ازدواج تقریبا در همه بانکها متوقف شده. در عرض یک روز، خودرو داخلی ۳۰۰ میلیون افزایش قیمت داشت.
فقط باید تو ایران زندگی کرده باشی تا بفهمی چطور میتونه آرزوهات از داشتن خونه، شغل، زندگی، ازدواج، ماشین و درآمد خوب، به آرزوی وصل شدن اینترنت تقلیل پیدا کنه.
در ۲۸ سالگی هنوز مجردم. با حقوق ۲۰ میلیون تومان، همه درآمد صرف خودرو و معیشت میشه و پساندازی نمیمونه. افزایش هزینهها، تشکیل خانواده رو پر از ترس کرده و آینده جوونا نابود شده.
قدرت خرید مردم خیلی پایین اومده، طوری که در بازار تهران اکثر مردم فقط برای نگاه کردن میان و هیچ کیسه خریدی دستشون نیست. کسبه هم به خاطر اجارههای سنگین، مغازهها رو یکی یکی تخلیه میکنن.
مواد اولیه پختوپز چند برابر شده و رستوران رفتن عملا رویایی شده. بیچارهتر رستورانداری که مجبوره مواد اولیه رو گرون بخره و فروشش یکچهارم شده.
من از داخل ایران با قطعیت اعلام میکنم هزینه رفتن جمهوری اسلامی هر چی که باشه، میپذیرم و تمام تلاشم رو در هر شرایطی برای پایان این دیکتاتوری انجام میدم.
از سرپلذهاب پیام میدم. با دو تا بچه و حقوق ۳۰ میلیون، با این گرونی چطور زندگی کنم؟ ۱۰ کیلو برنج تایلندی با ۵ کیلو روغن جامد شده ۵ میلیون. ما دیگه نباید میوه بخوریم، نباید لبنیات بخوریم، نباید مریض هم بشیم. نباید، نباید، نباید.
روزای سختی رو داریم میگذرونیم، حتی ممکنه سختتر هم بشه، اما همه به امید آزادی زندهایم. امیدوارم هرچه زودتر این وضعیت تموم بشه و مردم ایران بتونن معنی زندگی رو بچشن.