هنوز ۲۰ روز از ماه مانده و ۲ میلیون بیشتر پول نداریم. مجبور شدیم وسایل الکترونیکیمون رو بفروشیم. قسط عقبافتاده داریم و بانک هر روز اخطار میده.
من یه خانم ۴۴ ساله هستم و تو مهدکودک و کلاس زبان با بچهها کار میکردم. مدرک دکترام رو هم از دانشگاه کینگز کالج لندن ۱۵ سال پیش گرفتم، الان بیکارم. اینجا مملکتیه که با بالاترین مدرک تحصیلی از یه دانشگاه رتبه بالا بیکار میمونی.
از عسلویه پیام میدم. اینجا هر شب لب ساحل و خیابون رو میبندن و هر روز بعدازظهرها با وانت میان سر و صدا میکنن. شدیدا جو امنیتی وجود داره و اگه بخوای از شهر خارج شی ایست بازرسی هست، داخل شهر هم همینطور.
از مهرشهر کرج پیام میدم. تنها تفریحمون ورزش و باشگاه بود. با این وضع گرونی مواد غذایی و مکملهای ورزشی، باشگاهها خلوتتر شدن و کمکم انگار باید این رو هم کنار بذاریم.
من یه دانشآموز سال کنکوری هستم. قطع اینترنت روحم و روانم و تنها چیزی که برای تحمل زندگی وحشتناکم داشتم رو ازم گرفته. لعنت بر جمهوری اسلامی.
از تبریز مینویسم. الان سه ماهه که کلا اینترنت رو قطع کردن و درآمد من هم از طریق اینترنته. هر روز هم از بانک زنگ میزنن که چرا اقساط معوقه رو پرداخت نمیکنید.
از بهبهان پیام میدم. اینجا ورودی شهر ایست بازرسی درست کردن همراه با سنگر، دقیقا مثل دوران جنگ. هر ماشینی که رد بشه، مثلا اگه یک یا دو تا مرد تو ماشین باشن، ماشین رو میگردن و بازرسی میکنن. تو مدرسه نمونه دولتی بهبهان هم نیروهای حشدالشعبی مستقر هستن.
من از کارمندای یه شرکت تولیدی پزشکی از مشهدم. مجبورمون میکنن شبها بریم تو تجمعات حکومتی که از حقوقمون کم نکنن و میگن باید فیلم هم بفرستید.
شبا تو میدان خمینی تالش، دخترا و پیرزنهای ارزشی یهجوری چای و کیک میخورن و به بقیه مردم که رو پرچم آمریکا و اسرائیل پا نمیذارن نگاه میکنن که انگار اگه همونجا اسلحه دستشون بود شلیک میکردن.
تا وقتی این حکومت تو کشورمون باشه، ما مردم یه روز خوش نمیبینیم. اینا هر شب از ترسشون جمع میشن تو خیابونها چون نفسهای آخرشونه و خیلیهاشون هم به خاطر جون خانوادههاشون موندن. تعداد تجمعات هم هر روز کمتر میشه.